دلتنگم - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
دلتنگم ، آنچنان كه اگر بینَمت به كامخواهم كه جاودانه بنالم به دامنت...#فریدون_مشیری
من یک آبانیم - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
من یک آبـــــــــــانی ام، شاید مغرور به نظر برسم،اما این غرور فقط اسلحه ای است برای این که طعمه کسی نشوم، من می دانم که دنیایِ من با دنیایِ اطرافیانم متفاوت است،همین تفاوت برایم دردسر می سازد، وج&#
پاییز - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
پاییز شاید نام دیگر تو باشد ...! که دیر آمدی، قلب ریزان به راه انداختی سرد شدی و زود رفتی ...! #نگارقاسمی
.. - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
بعضی وقتا بد میگذره دنیا اصلا داغون نمیدونم چی بگم یه حرف اونقدر بد دل آدمو میشکنه که... فقط خدا خوب حرفمو میفهمه برچسبها: خاطرات من + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۶ ساعت 18:28 توسط آرمانه |
قسم به تو - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
و قسم به     "مغز"  که   24 ساعته ،   7 روز هفته   و         365 روز           سال در     خواب و بیداری کار می کند، جز موقعی که آدم     عاش♥ـــق   می شود.
شصت دقیقه آخر - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
ثانیه ها گاهي ، سرنوشت جديدي را رقم زده اند ، به يلدا فكر ميكنم ، و شصت ثانيه وقت اضافي ، شايد در يكي از ثانيه هايش ، درب را بكوبند ، و تو برگشته باشي .. ..#بهنام_محبي فر
!! - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
+ به نام خدا واییی خدا پنجشنبه تو دورهمی حمید هیراد دعوت شده بود . اصلا اون استایلیروکه روی پوستر آهنگاش هست نداشت!! یه ادم مهربونی بود ! دیدم که میگم ولی خدایی آهنگاش خیلی قشنگه مخصوصا آهنگی که روی وبم گذاشتم خیلی قشنگ میخونهبرچسبها: خاطرات من
گاهی اوقات - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
  گاهی وقت‌ها آدم از اوقاتِ خوب زندگی   بی‌خبرست، تا اینکه همه چیز بد می‌شود و وقتی   به گذشته نگاه می‌کند، می‌بیند چه‌قدر خوشبخت   بوده‌ و چقدر بی‌خیال ...!  
یلدا - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
به نام آفریدگار عشق   + یلدا که نزدیک میشود، همه غرق در شادی اند میگویند، میخندند، ... اما من بیم تمام شدن پاییز را دارم! ترس آن که  تمام شود وتو نیایی! دیوانه  وار به ساعت چشم دوخته ام آن یک دقیقه اضافه  آخر ش&
حیف... - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 21:30
، باران كه مي باريد دلم مي گرفت چترم را بر مي داشتم و در خيابان هاي شهر راه مي رفتم ، سعي مي كردم خاطرم را تسكين دهم ، اما هر بار بيشتر دلم مي گرفت ! از نگاه سنگين آدم ها به منه مجنون ! ديوانه بودند شايد ! شايد هم در زندگي شان هيچوقت مجنون نبودند ... تنها چيزي كه مي توانستم از چشم هايشان بفهمم ، اين
تیکه دخترا - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 21:30
، باران كه مي باريد دلم مي گرفت چترم را بر مي داشتم و در خيابان هاي شهر راه مي رفتم ، سعي مي كردم خاطرم را تسكين دهم ، اما هر بار بيشتر دلم مي گرفت ! از نگاه سنگين آدم ها به منه مجنون ! ديوانه بودند شايد ! شايد هم در زندگي شان هيچوقت مجنون نبودند ... تنها چيزي كه مي توانستم از چشم هايشان بفهمم ، اين
نظر سنجی - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 21:30
، باران كه مي باريد دلم مي گرفت چترم را بر مي داشتم و در خيابان هاي شهر راه مي رفتم ، سعي مي كردم خاطرم را تسكين دهم ، اما هر بار بيشتر دلم مي گرفت ! از نگاه سنگين آدم ها به منه مجنون ! ديوانه بودند شايد ! شايد هم در زندگي شان هيچوقت مجنون نبودند ... تنها چيزي كه مي توانستم از چشم هايشان بفهمم ، اين
بهار خداحافظظ... - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 21:30
، باران كه مي باريد دلم مي گرفت چترم را بر مي داشتم و در خيابان هاي شهر راه مي رفتم ، سعي مي كردم خاطرم را تسكين دهم ، اما هر بار بيشتر دلم مي گرفت ! از نگاه سنگين آدم ها به منه مجنون ! ديوانه بودند شايد ! شايد هم در زندگي شان هيچوقت مجنون نبودند ... تنها چيزي كه مي توانستم از چشم هايشان بفهمم ، اين
نچ نچ.. - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 21:30
دختره 4 ﺳﺎﻟﺸﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﺧﻤﺎﺵ ﺗﻮ ﻫﻤﻪ ,ﻣﯿﮕﻢ:ﺗﺤﻮﯾﻞ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﯼ؟ !؟! (=..ﻣﯿﮕﻪ ﺳﻔﺎﺭﺷﺖ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻡ ﺗﺤﻮﯾﻠﺖ ﺑﮕﯿﺮﻡ .ﺍﻻﻥ ﺳﻪ ﺳﺎﻋﺘﻪ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﺩﻡ!!!!دیگه فقط دهه نودی ضایمون نکرده بود که به حول قوه ی الهی حل شد
هیی.. - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 21:30
، باران كه مي باريد دلم مي گرفت چترم را بر مي داشتم و در خيابان هاي شهر راه مي رفتم ، سعي مي كردم خاطرم را تسكين دهم ، اما هر بار بيشتر دلم مي گرفت ! از نگاه سنگين آدم ها به منه مجنون ! ديوانه بودند شايد ! شايد هم در زندگي شان هيچوقت مجنون نبودند ... تنها چيزي كه مي توانستم از چشم هايشان بفهمم ، اين
... - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 21:30
، باران كه مي باريد دلم مي گرفت چترم را بر مي داشتم و در خيابان هاي شهر راه مي رفتم ، سعي مي كردم خاطرم را تسكين دهم ، اما هر بار بيشتر دلم مي گرفت ! از نگاه سنگين آدم ها به منه مجنون ! ديوانه بودند شايد ! شايد هم در زندگي شان هيچوقت مجنون نبودند ... تنها چيزي كه مي توانستم از چشم هايشان بفهمم ، اين